سلام دوستان عزیزم ! قبل از هر چیز عید همتون مبارک ! بعدش اینکه امروز آخرش مجبور شدم بعد از حدود شش سال بیام کافی نت ! در این مدت شرمنده دوستانی شدم که لطف کردن و به وب من سر زدن ولی هر بار همون شعر قبلی رو میدیدن ! واقعیت اینه که سیستمم به هم ریخته بود ولی من فکر می کردم تقصیر پرشین بلاگ بیچاره س ! هم از شما هم از مدیران محترم پرشین بلاگ عذر میخوام ؛ به هر حال قول داده بودم که به احترام دوست عزیز ،نادیده و رباعیدوستم " سید حسام رمضان زاده" ده تا از رباعی های جدیدمو براتون بذارم ! الوعده وفا ! اگه خوشتون اومد نظر بدین ! اگه به اون رباعی که بیشتر مورد پسندتون واقع میشه اشاره کنین ممنون میشم ! در پست بعدی یه غزل پیوسته جدید به نام " قمار " که یه کار جدیده براتون میذارم ؛ البته بیشتر کسانی از اون لذت میبرن که اهل ورق باشن ! فعلا تا پست بعدی کی مرده و کی زنده ؟؟؟!!!!!

نگذار به حجم دردها فکر کنم

در صلح به آن نبردها فکر کنم

من در دل خویش بچه ای معصومم

نگذار که مثل مردها فکر کنم

       ########

در پیله نبوده ای که پروانه شوی

اسطوره نبوده ای که افسانه شوی

دیوانگی انتهای افسردگی است

افسرده نبوده ای که دیوانه شوی

       ########

شاید نسل بشر به سنگی برسد

اجداد وزغ ها به نهنگی برسد

این فرض عجیب نیست ؛ شاید نسل _

 کرم ابریشم به پلنگی برسد

       ########

 گفتی که " نگو " ؛ زبان خود را خوردم

پس مانده ی استخوان خود را خوردم

روزی که تو خواهر خداوند شدی

من خون برادران خود را خوردم

        ########

تا اشک به چشم محشرت می پیچد

فریاد شکوفه در سرت می پیچد

تو مثل درخت سیبی و دستانم  _  

تاکی ست که دور کمرت می پیچد

        ########

شورید رعیّت تا ارباب شود

انگور فشرده شد می ناب شود

کرمی که به سیب ماه زد می پنداشت

با خوردن نور ؛ کرم شبتاب شود

        ########

 حکم مرگ درخت امضاء شده بود

جنگل کم کم شبیه صحرا شده بود

روزی که گوزن پیر در جنگل مرد

در کوهستان ؛ پلنگ تنها شده بود

        ########

" باران " چو وقاری ست که طوفان دارد

" طوفان " هیجانی ست که باران دارد

" ایمان " ترسی که از سر تردید است

" تردید " محالی ست که " امکان " دارد

        ########

فانوس به چشم خود اجاقی ست بزرگ

هر خنده ی کوچک اشتیاقی ست بزرگ

بگذاری اگر چشم بر آن می فهمی _

سوراخ ِ کلید ِ در ؛ اتاقی ست بزرگ

        ########

من شعرم اگر که تو دهانم بشوی

من کشتی اگر تو بادبانم بشوی

سخت است در این زمانه آدم بودن

من اسبم اگر تو مادیانم بشوی !