سلام

این بار شعری برای خدا !

آدمیم دیگر !

معمولا به آن چه که از همه مهم تر است دیرتر از هرچیز دیگری می پردازیم. قربونش برم خودش بهتر از همه گفته :

ان الانسان لفی خسر

همانا انسان در زیان است !

 

 

 

من جدا از او به جز روحی مجسّد نیستم

هر چه باشم مطمئنم آنچه باید نیستم !!!

هیچ سنگی هیچ اعجازی ندارد ! آدمم !

از عقیق و دُرّ و یاقوت و زبرجد نیستم

شرح و بسط آیه ی « اِنی ظَلَمْتُ نَفْسی » ام

غیر نفس خویشتن با هیچ کس بد نیستم !

در خودم حبسم ‘ به نفس خود قصاصم کرده اند !

اینچنین مستوجب تعزیرِ بی حد نیستم !!!

مطمئنم رو به یک سو می کنند ادیان وحی

گرچه جز پابند آیین محمّد نیستم

بیدها در بدو پیدایش نهالی کوچکند

در میان سربزیران هم سرآمد نیستم

هیچ فنی در وجودم نیست جز دیوانگی

جز جنون در هیچ ترفندی زبانزد نیستم

کی خدا تکلیف شرعی خواست از دیوانه ها ؟!

من به قیدی غیرِ لاقیدی مقیّد نیستم

روبرویش لرزش پاهایم از تردید نیست

باورم کامل نشد اما مردّد نیستم !

می روم شاید خدا را در خودم پیدا کنم

هر که حلاج است می داند که مرتد نیستم

من منافاتی ندیدم بین جبر و اختیار

هر که می خواهد بیاید ‘ اهل " باید " نیستم

فیلسوف عشق یعنی : « تا عبادت می کنم -

مطمئن هستم که هستم » گرچه شاید نیستم !!