شعرنالیسم

 

توی تاریخ ؛ «قرن چاردهم»-

دوره ای از تطوُّر ادبی ست!

نسخه هامان به خط «لاتین» است

و زبان دعای ما «عربی» است!

 

دست بردار از زبان فخیم!

دست بردار از غزل گفتن!

بی خبر مانده ای ؟! که آمده است

دوره ی «شعر مبتذل» گفتن!

 

شعرِ بی مایه در زمان شیوع

چون تب برفکی فراگیر است!

در چنین دوره ای «حقیقتِ شعر»

- مثل زنجیر - دست و پاگیر است!

 

حجمی از موج نو به پا شده است !

مرگ شعر اینچنین تداعی شد!

شاعر از دید مردم این عصر

مثل «بیمار اجتماعی» شد !

 

توی تاریخ؛ « قرن چاردهم»

دوره ی شعرهای تکراری ست!

شاعر این دوره یا «خودآزار» است؛

یا به دنبال «دیگرآزاری» ست!

 

دوره ی «داستان کوتاه» است

قرن ما به «رمان» نیاز نداشت!

«داستان بلند» هم اصلاً -

به « اَبَر قهرمان» نیاز نداشت!

 

من خودم هم دقیق یادم نیست

در کجای زمین پیاده شدم؟!

تازه بعد از هبوط فهمیدم-

توی میدان مین پیاده شدم!

 

تازه من قبل از آنکه پا بشوم

چشمم از ریزگردها شد پُر

شعر شاید به کشتنم بدهد

مثل یک نوجوانِ عشق موتور!

 

تازه فهمیده ام که جا مانده -

دست شورای شهر در جیبم!

متواری نگشته ام هرگز !

گرچه عمری ست تحت تعقیبم!

 

هرکسی بود جای من می مُرد

-مثل سگ  هفت جان اگر میداشت-

سنگ اگر بود ضجه سر میداد

-چندساعت زبان اگر میداشت-

 

هیچ قلبی مرا نمیفهمد!

هیچ دستی مرا نمیچیند!

هیچ گوشی مرا نمیشنود!

هیچ چشمی مرا نمیبیند!

 

 

ظاهراً در پس تفاهم ما

خفته یک اختلاف بی پایان

مثل بحث سنا و کاخ سفید

در قبال مسائل ایران!

 

تندروها به ما می آموزند

هرکسی غیرمنطقی ست؛ قوی ست!

از نگاه ظریف دوره ی ما -

قرن افراط در میانه روی ست!

 

مثل یک سرزمینِ بی صاحب

مثل یک دشت ِ بی کشاورزم

هرچه پربار هم شوم آخر

دانه ی ارزنی نمی ارزم!

 

اتفاقی عجیب افتاده!

لایه در لایه پاره گشته اُزُن

و زمین سمت سیب می افتد!

برخلاف قواعد نیوتن!

 

گاز گلخانه ای زیاد شده !

آسمان هم که دیگر آبی نیست

گرچه دنیا پر از دموکراسی ست

هیچ جا حق انتخابی نیست!

 

توی تاریخ قرن چاردهم

دوره ی شاعران درباری ست

گول وجدان خویش را نخورید!

همه ی زندگی ریاکاری ست!