جا زدن در هر قدم –  هیهات- کار ما نبود!

پا کشیدن شیوه ی ایل و تبار ما نبود !

 

کس خریدارم نشد با آنکه بعد از هر محک

ذره ای ناخالصی هم در عیار ما نبود

 

استخوانم خُرد شد زیر فشار دیگران!

شانه های هیچکس در زیر بار ما نبود !

 

ما دو تن سنگ صبور عالمی بودیم؛ حیف –

در دو عالم یک نفر هم رازدار ما نبود !

 

سرنوشت از اولش با ما سر سازش نداشت!

یار هم بودیم اما بخت یار ما نبود!

 

جز «جدایی» هیچ راه دیگری نگذاشتی!

میروم! هرچند اصلاً این قرار ما نبود!

---------------------------------------

----------------------------------------------

-----------------------------------------------------

 -----------------------------------------------------------

------------------------------------------------------------------

سلام دوستان.

نمایشگاه کتاب تهران را باتمام نقاط ضعفی که دارد بالشخصه «نوروز اهل قلم» میدانم. اینکه هرکسی به چه بهانه ای می آید ‘ اینکه خیلی ها قدرت خرید کتاب ندارند‘ اینکه خیلی ها از رانتهای نشر استفاده می کنند‘ اینکه بعضی ها تیراژ کتاب خود را در شناسنامه کتاب 2000 درج میکنند اما 200 جلد بیشتر چاپ نمی کنند‘ اینکه برخی ناشرین با امکانات دولتی به بهانه خدمت به اهل قلم دارند هر روز پول بیشتری به جیب می زنند و اینکه و اینکه و اینکه ...

و اینکه به هیچ کدام از این مباحث در این نوشته کاری ندارم! واقعیت این است که نویسنده و شاعر مستقل بودن در این روزگار کاری طاقتفرساست که با این روند میرود تا تبدیل به کاری غیرممکن شود. کسی هم جوابگو نیست ! چون اصولا در زمینه فرهنگ و هنر و ادبیات هیچوقت هیچ کس به هیچ اندازه جوابگو نبوده است.

اینکه فلان دوست شاعر - که در فلان انتشارات شبه دولتی دست دارد- در نمایشگاه کتاب دوبرابر تیراژ کتابش فقط بروشور تبلیغ توزیع می کنند و از همین راه کتابش را به چاپ پانصد و نود و هشتم میرساند هم نه به من مربوط است و نه به هیچ کس دیگری! 

 از آنجا که مردم جهان - و بالتبع ملت فهیم ما هم - با پیشرفتهای علمی و دستیابی به نگاه اثبات گرایانه و ماده گرایانه کم کم جرأت پیدا کرده اند که بدون خدا هم زندگی کنند و در نتیجه خودبخود فانحه قیامت و روز حساب هم خوانده شده و من حیث مجموع قرار نیست کسی در آن دنیا هم پاسخگو باشد در نهایت به جایی رسیده ایم که همه در یک کورس نفسگیر رانت خواری در راستای دستیابی به منابع ثروت و قدرت به هر قیمتی قرار گرفته ایم. اینکه نصف درختهای مملکت را بریده ایم و صرف رساندن چاپ کتاب «مامان کردی» به چاپ شش میلیونم کرده اند هم اهمیتی ندارد. فعلا مهم فقط این است که نمایشگاه کتاب تهران نزدیک است. با همین بضاعتهای کوچک و ساده ‘ همین وبلاگها و شبکه های اجتماعی هم که شده گامهایی کوچک برای شکستن این انحصارهای شوم برداریم.کتابهای خوب و شاعران و نویسندگان مستقل را به هم معرفی کنیم. همه اینها بهانه ای بود برای معرفی کتاب دوستی عزیز

      سیده زهرا بصارتی سالهاست در عرصه شعر نفس میکشد اما بخاطر عدم اتصال و قرار نگرفتن در چرخه ی همین شبکه های حمایتی شوم ‘ چاپ نخستین کتابش تا امروز به تعویق افتاده است. او را با مجموعه شعر « بگذار در سلام خداحافظی کنم» در نشر نیماژ خواهیم یافت.شما هم اگر مولفی از این گونه ی نادر سراغ دارید معرفی کنید.