هرکسی آمد به دنبال تو دنبالش نکن !

     هر که پر زد در هوایت بی پر و بالش نکن!

 

     برخلاف میل تو هرکس که حرفی می زند

     زود با یک چشم غره مثل من لالش نکن !

 

     دلبری کی امتیازی انحصاری بوده است؟

     تا کسی وابسته ات شد جزء اموالش نکن !

 

     عاشقی کی واحد اندازه گیری داشته ست؟

     عشق را قربانی متراژ و مثقالش نکن!

 

     جای خود دارد نوازش؛ وقت خود دارد عتاب!

     اسب وقتی می خرامد دست در یالش نکن !

 

     رسم صیادی نمیدانی نیفکن دام را !

     صید اگر از دست تو در رفت دنبالش نکن!

 

 

 

ضمنا ببخشید اگر مصرف علامت تعجبم بالاست! باور کنید خودم هم از این همه علامت تعجبم در عجبم!!!!! اما گاهی حالت منادایی کلام و گاهی مضمون خلق شده مجابم می کند که علامت تعجبم بگذارم! و گاهی هم که هیچ کدام از این دو حالت رخ نداده است از این تعجب می کنم که اگر مضمون کاربردی ام تعجب آور نیست با کدام مجوز به حریم شعر وارد شده است! اصولا شعری که انسان را به درنگ و دست کم "تعجب" وا ندارد شعر است یا نه ؟!!؟؟ حالا "درنگ کردن" که منصفانه اگر بگویم توقع زیادی است! اگر به اختیار من بود شاید نقطه را از علائم نگارشی حذف میکردم و جای آن علامت تعجب می گذاشتم ! حالا حذف هم اگر نمیکردم دست کم دامنه ی نفوذش را محدود میکردم! به نظرم در دنیای امروز به این علامت نگارشی(!)ظلم شده است! نه واقعا فکرش را بکنید ببینید در این روزگار چه چیزی هست که تعجب آور نباشد ؟!؟!؟!؟!؟ شاید هم از بس همه چیز تعجب آور بوده دیگر تعجب کردن عادی شده است!!!!