سلام دوستان

اول اینکه اگر نبودم نشد که باشم! کما اینکه قبلا هم در مورد حقوق اولیه انسانیت گفته ام که یکی از بدیهی ترین این حقوق این است که انسان حق داشته باشد غیبش بزند بدون اینکه لازم باشد برای غیب شدنش به کسی توضیح بدهد.

دوم اینکه :به لحاظ افزایش روزافزون تعداد اشعاری که در حوزه شعر آیینی سروده ام (و از این به بعد نیز خواهم سرود)؛ تصمیم گرفته ام که در وبلاگی تخصصی و جداگانه اشعار آیینی ام را منتشر کنم.

به این دلیل از این پس اول هر ماه این وبلاگ و چهاردهم هر ماه وبلاگ آشعار آیینی ام را به روز خواهم کرد.

http://azimimehr.blogfa.com/

 

 سوم اینکه بندی از شعری از گذشته ها :

 

چه صیامی؟ که ندارم سحری! زانکه مدام -

شب ظلمانی گیسوی تو را می بینم !

چه نمازی؟ که سر از سجده اگر بردارم-

جای محراب فقط روی تو را می بینم

چه هلالی؟ که به هر سو که نگاهی بکنم

جلوه ی نازک ابروی تو را می بینم !!!!

هر کجا جمع پریشان دل مشتاقی هست

عشقبازان سر کوی تو را می بینم !!!

 

و چهارم اینکه با ادای احترام به م . امید ؛ این رباعی را هم بخوانید.

 

در هر رمضان فرصت من کم بوده ست

این رحمت وارفته ‘ محرّم بوده ست

از فطریه ام مستحقی شاد نشد

عمری ست که قوت غالبم غم بوده ست