مانده ام از رفتنت سر در گریبان همچنان !

تو شدی آرام و من هستم پریشان همچنان !

تو شدی آزاد و رفتی در پی دنیای خود

من ولی در گوشه ی تاریک زندان همچنان !

شد تمام شهرها آباد غیر از شهر من !

مانده بعد از جنگ هم با خاک یکسان همچنان !

چاره ی بیماری مزمن به غیر از صبر چیست؟

درد من گویا ندارد بی تو درمان همچنان !

وقت طوفان هرکسی در سرپناهی می خزد !

من ولی بی چتر ماندم زیر باران همچنان !

شب شد و هرکس به سمت خانه ی خود می رود

من ولی در کوچه های شهر ویلان همچنان !