از یه جایی به بعد...

یه روزی میرسه که توو دنیا
هیشکی قدرتو نمیدونه
از یه‌جایی به بعد، هر روزت
مثل یه جنگ سرد می مونه!



از یه جایی به بعد، با بقیه-
بس که میجنگی، منزوی میشی!
یا که از پا درت میاره یکی،
یا توی خلوتت قوی میشی!


از یه جایی به بعد، غمگینی
از یه‌جایی به بعد، دلگیری
با وجودی که زنده می مونی،
توو خودت هر دقیقه میمیری


از یه جایی به بعد، پیش همه-
کارای خوبتم غلط میشه!
اینکه «پشت سرت چیا میگن»
واسه تو بی اهمیت میشه!


وقت بیرون رفتن از خونه
از یه جایی به بعد، بی هدفی
وقت تصمیمگیریای مهم
هرکسی، هرچی میگه، بیطرفی!


از یه جایی به بعد، درهرحال
دلت از بی تفاوتی قرصه
اگه یه ماهم آفتابی نشی،
یه نفر حالتو نمیپرسه!


توو دلت ذره ای نمی مونه-
اشتیاقی به جشن و مهمونی
از همه بی دلیل میرنجی
اشکتم در میاد به آسونی


از یه جایی به بعد، «تنها»یی!
بی دلیل و بهونه، دلتنگی!
دیگه با هیشکی نمیجوشی،
دیگه با هیچ چی نمیجنگی!


از یه جایی به بعد، واسه خودت-
یهویی بی اهمیت میشی!
اولین کار ، بی تفاوتیه،
بعد «باری به هر جهت» میشی!


از یه جایی به بعد، از نظر-
«وضع روح و روان»، بیماری!
دیگه از هرچی عشقه میترسی!
دیگه از هرچی عشقه بیزاری!


از یه جایی به بعد، مأیوسی،
از یه جایی به بعد، دلسردی
از یه جایی به بعد، میبری و-
میری و دیگه برنمیگردی...

[] [] []

جنگ سردم تموم شد، اما-
زخمی جنگ تن به تن، اینجاس!
این روزا حال و روز من خوش نیس!
«از یه جایی به بعد» من اینجاس!



اصغر عظیمی مهر
۲۸ مرداد ۱۳۹۵
کرمانشاه
 
 
https://telegram.me/azimimehr
.