در اصل تمام دردها شکل هم اند

آغاز همه نبردها شکل هم اند

در دِه هر کس روح خودش را دارد

در شهر تمام مردها شکل هم اند

****** 

بی خود به خدا ندارم ایمان هرگز

رودم که ندیده رنگ طغیان هرگز

تو بره ی معصوم ! قبول ! اما من –

گرگی که ندیده است باران هرگز

****** 

اسمت را بگذار به گردن بکنم

پیراهنی از بوی تو بر تن بکنم

بگذار که یک مرتبه سیگارم را

با آتش لب های تو روشن بکنم

 ******

از راز درون خود خبر دادی ! حیف !

بی آنکه بپرسند نظر دادی ! حیف !

با آن همه لبخند به بیگانه زدن

زیبایی خود را به هدر دادی ! حیف !

 ******

با حیله ی دلسوختگی خامم کن !

با معصیت نکرده بدنامم کن !

تو مدعی الخصوص و من محکومم

قبل از تفهیم جرم اعدامم کن !

 

******

این درد دقیقی ست که در من جاری ست

رؤیای رقیقی ست که در من جاری ست

از خربزه ها یاد گرفتم هر زخم -

لبخند عمیقی ست که در من جاری ست

******

عطری ست که در خیال ها می شنوم

از لکنت گنگ لال ها می شنوم

عمری ست که آواز نیاکانم را

در موزه از این سفال ها می شنوم

******

بگذار به چشم تو تفأل بزنم

از جنس نگاه بینمان پل بزنم

چون بستن چشم محتضر قبل از مرگ

بگذار که چون سقف به تو زل بزنم  

 ******

جامی تهی ام که باده ای نیست مرا

شهری دورم که جاده ای نیست مرا

من ماهی قرمز پس از عیدم که

جان دارم و استفاده ای نیست مرا

 

******

                                من آن گل سرخی که لگد شد بودم

آن خوب که در چشم تو بد شد بودم

من دلهره ی کفش گل آلودی که -

از راهرویی تمیز رد شد بودم !

 

******

شیری پیرم که گوشه گیر افتاده

حلق آویزی که سربزیر افتاده

دور از تو شبیه چیست تنهایی من؟

چون سورتمه ای که در کویر افتاده ...

 

 

راستی در تمام عمرم این مدت طولانی منظم نبوده ام ! از اول و چهاردهم هر ماه خسته ام !