گرچه یک آن نگرفتی نظر از آهوها

بعدِ تو ساده بریدیم سر از آهوها

ریشه ی نافه ی آهوی ختن قیمتی است

پس در آریم یکایک جگر از آهوها

منقرض می شود این گونه که ساده ست اگر -

تو نباشی و نمانَد اثر از آهوها

آدمی سخت درنده ست که کرده ست پلنگ -

دست کم موقع سیری حذر از آهوها

بیش از انسان ‘ حیوان بیم عقوبت دارد!!

گاه ترسیده اگر شیر نر از آهوها !!!

نکته ای هست در این حرف که سازد صیاد

چکمه و چنته و چرمینْ سپر از آهوها

بهترین جای پناهنده شدن وقت بلا

باید آموخت فقط این هنر از آهوها !

فکر کردیم سرودیم تو را ! نسرودیم –

هیچ غیر از غزلی مختصر از آهوها

شعر امروز چو در چرخه ی تکرار افتاد

چه بگوییم نگوییم اگر از آهوها ؟!