سلام دوستان

خودم بیشتر از هر کس دیگری دلم برای غزلهایم تنگ شده است ! به جبران تاخیر در به روز رسانی قبلی ‘ این بار یک روز زودتر آمده ام .غزل تازه ام را بخوانید :    

                   *******

جنگ خونین گاه ناشی از نگاهی کوچک است

بی گمان هر جنگجو در خود سپاهی کوچک است

آنکه در بحـر نگـاهی رفته می داند که گاه

گاه بحرانی بزرگ از اشتباهی کوچک است

هر کـجایی رو به بالا می روی آرام تر !!!

در سر هر پله شاید پرتگاهی کوچک است !

نیست غـیر از سـربزیـری باعث بالـندگی

بید اگر در بدو پیدایش گیاهی کوچک است

از درون باید بفهـمی هیبت هـر چـیز را

کوه از بالا شبـیه تپه کاهـی کوچـک است

چیست نفرت جز علیه خویش عصیانی بزرگ!؟

عشق اگر هم معصیت باشد گناهی کوچک است

هر تنی شهری ست ؛ هر آغوش چون دروازه ای

بین بازوهای باز آزادراهی کوچک است

خانه یعنی آسـمان و سـفره یعنی کهکشـان

نان جو در این میان چون قرص ماهی کوچک است

مــادر موسـی ! بیـا ! زنبیـل را برگـیر از آب !

بعد از این هر کودکی خود پادشاهی کوچک است

این زمان دنیـای آدمهـای در ظاهـر بزرگ

تا بخواهی تا بخواهی تا بخواهی کوچک است

هر که شد زندانی و زندان و زندانبان خویش

در درون هر کسی تبعیدگاهی کوچک است

گاه اما شـاه دیر آگاه می گردد کـه گـاه

ریزش یک امپراطوری به آهی کوچک است