سلام. خیلی دوست داشتم که در این پست به درخواست تنی چند از دوستان عزیزم ‘ مثنوی جدیدی ارائه کنم اما متأسفانه کار به این پست نرسید. یک رباعی  و غزل کوتاه دیگری بخوانید.

 

 

اول رباعی :

از فرط درستی اشتباهم کم بود

در پرونده ؛ برگ سیاهم کم بود

از رأفت بی نهایتش باید گفت :

شرمنده م اگر بار گناهم کم بود!

 

و بعد غزل :

 

آبروداری من جز اوج رسوایی نبود !

سهم من از این جماعت غیر تنهایی نبود

بارها برعکس حرف فیلسوفان گفته ام :

حیرت من موضعی از روی دانایی نبود !

لنگ لنگان شهر را ما با عصاهایی سفید -

بارها گشتیم اما هیچ بینایی نبود !

یک نفر در پیش بود و در پی اش خلقی روان

عمر ما چیزی به غیر از راهپیمایی نبود

دعوت ما را کسی رد کرد اگر خُسران ندید!

مجلس ما آن قَدَرها هم تماشایی نبود

مطمئن هستم درون سینه ی من قلب نیست!

دل اگر در سینه ام می بود هرجایی نبود

با خودش - وقتی پرش تاراج شد - طاووس گفت :

پیش چشم هرزه ها جای خودآرایی نبود