ناله های جبرییل !!!

---------------------------

 

قلبی که هرزه است گرفتار دوست نیست

چشم پلید ‘ لایق دیدار دوست نیست

هرکس که از تمامی خود ساده نگذرد

ناقابل است و درخور بازار دوست نیست

هر کس شبانه از صف یاران گریخته ست

چون روز روشن است که او یار دوست نیست

آیین عشق ‹‹ سر به بدن داشتن ›› نبود

سرتا جدا نگشته سزاوار دوست نیست

***

با خون به روی خاک کسی شعر تر نوشت

تاریخ ‘ این حماسه به خون جگر نوشت

***

دشتی ست پرسوال و کس اهل جواب نیست

بیداری سبک به عمیقی خواب نیست !

تنها همین که روبرویت ایستاده اند

بدتر از این عذاب ‘ شدیدالعقاب نیست!

گاهی رسیدگی به گناهان آدمی

دیگر نیازمند به یوم الحساب نیست

از کربلا چه چیز به ما یاد داده اند ؟!

غیر از همین که تشنه زیاد است و آب نیست

***

بیهوده نیست پشت زمین و زمان خم است

بی گریه نگذرید که ماه محرم است

***

دل در میان خون جگر غوطه می خورد

در خون ‘ نگاه اهل نظر غوطه می خورد

بند از زره گشوده شده! وقت ضربت است!

در خون کلاهخود و سپر غوطه می خورد!

جایی که پیکر پسری در میان خون

در پیش چشمهای پدر غوطه می خورد

 

پیکی سری بریده به همراه می برد

یک شهر در میان خبر غوطه می خورد

***

هر کس جز اهل درد نباشد کجا رود ؟!

دیوانه دوره گرد نباشد کجا رود ؟!

***

در زندگی کسی که بُوَد بیقرار او

در حشر هم قرار بگیرد کنار او

چشم دلش به راز جهان باز می شود

مالد کسی که چشم به خاک مزار او

این پرده های فاصله گر در میان نبود

یک عمر بود کعبه یقین پرده دار او

هر جا که دیدی آب گل آلود گشته است

سرچشمه های رود شده سوگوار او

در روز حشر وارد آتش نمی شود

در زندگی کسی که بُوَد داغدار او

***

این داغ سینه سوز که ارزانی من است

واضح ترین نشان مسلمانی من است

***

از ارث سال‘ ماه محرم به ما رسید

پایان شوم تلخترین ماجرا رسید

باد- از سفیر سیلی دستی که سالها

پیش از مدینه آمد و تا کربلا رسید -

اصحاب کهف را به صلا می دهد ندا :

وقت قیام و وعده ی آن اقتدا رسید!

هرکس گریخته ست پس از ما نبوده است

از ما جدا نگشت کسی که به ما رسید!

***

ساقی ما تویی! تو بگو! جام ما کجاست؟

موعود ما کجاست؟ دلارام ما کجاست؟

شب های قدر خامه تقدیر دست کیست؟

آغاز ما کجا و سرانجام ما کجاست؟

اذن جلوس اگر به سلیمان نمی دهد

هنگام مرگ ‘ فرصت فرجام ما کجاست؟

ما از خواص مورد لطف تو نیستیم!

در بارگاه عام بگو نام ما کجاست ؟

در کربلا که کعبه ی نزدیک شهر ماست

‹‹ سعی›› از کجا و موضع ‹‹ احرام ›› ما کجاست؟

‹‹ رمی›› از کجا کنیم ؟ چه ‹‹ قربانی ›› ات کنیم ؟

جای ‹‹وقوف›› و ‹‹ هروله ی گام›› ما کجاست؟

***

در زیر بار درد کمر خم نمیکنیم !

فهمیده تازیانه که سر خم نمیکنیم!

***

غیر از تو نیست هیچکس ارباب یا حسین!

ماهی که دارد این همه بی تاب یا حسین!

سیلاب میرسید ولی در مسیر آن

سر برنداشت هیچکس از خواب یا حسین!

بی درد گشته اند و کسی اهل درد نیست

راهی دراز هست و کسی رهنورد نیست

در گوش سنگ هیچ صدایی نمی رسد

رشد گیاه هرز به جایی نمی رسد!

بعد از تو یا حسین کسی یار ما نشد!

پیری اگر که بود ‘ علمدار ما نشد !

 

هرکس رسیده خواسته تفصیلمان کند!

اصحاب فیل یا که ابابیلمان کند!

ما از صفوف تفرقه برگشته ایم تا

حبل المتین نام تو یک ایلمان کند!

چشم انتظار ماه محرم شدیم تا

بلکه دو روز مرگ تو تعطیلمان کند!

***

چون سنگِ پایِ چادرِ اتراق مانده ایم

مثل شراره در دل چخماق مانده ایم!

 

***

کف کرده بود از تف گرما دهان اسب

دستی نبود تا که بگیرد عنان اسب

تیری نشسته بر سر کتفی شکسته بود

خاری شکسته بر کف پایی نشسته بود

.

.

.

عمرش به روی دوش عمو و پدر گذشت

دوران خاکبازی او زودتر گذشت

- جایی که سنگ از جگرش آه می کشید -

دستی سه ساله روی زمین ماه می کشید :

گفتی دعا به دست خدا میرسد پدر!

پایان این سفر به کجا میرسد پدر؟!

با اشک و آه مساله ای حل نمی شود

خونمردگی که مرهم تاول نمی شود

زنجیر و تازیانه و زخم است و ساربان

یک لحظه در مسیر معطل نمی شود

 

تاریک گشته بی تو زمین و زمان ما

بر باد فتنه رفته ببین دودمان ما

تاریکی شب است ولی گم نمی شویم

زنجیر گشته است به هم کاروان ما

 

بعد از تو مرگ موجب آرامش من است

گیسوی خاک خورده ی من بالش من است

 

چیزی نمانده مرگ جوان ‘ پیرمان کند

از جانِ در نَبُرده ی خود سیرمان کند

آن دست هم که نامه ی بیعت نوشته بود

از آستین درآمده زنجیرمان کند

شکر خدا کنیم که نگذاشت ساربان

خواب میان راه زمینگیرمان کند !!!

تنها در این مسیر همین مانده بود که

هر کفرزاده آید و تکفیرمان کند

***

این ها نشانه های خدا از تو خواستند

در پای کعبه قبله نما از تو خواستند

از‹‹ نوح›› و ‹‹ عقد›› و ‹‹ هدی›› ‘ تواشیح ساختند*

از خاکهای بتکده تسبیح ساختند

پاسخ به هیچگونه صدایی نمی دهند

حتی به دست کور عصایی نمی دهند

 

وقت جهاد صحبتِ از خواب میکنند

وقت نماز پشت به محراب می کنند

جای حدیث قدسی و قرآن و اهل بیت

در گفته استناد به اصحاب میکنند

 

جز با سر بریده تکلم نمی کنند !

حتی به شیرخواره ترحم نمی کنند

 

بعد از نماز ظهر تو دیگر کسی نگفت

جایی که آب هست تیمم نمی کنند!

 

تنها خدا علیم بر این ضالمین نبود

چیزی به غیر مار در این آستین نبود

با خود گمان کنند تو را کشته اند ! آه

قومی به ساده لوحی شان در زمین نبود

 

قلب سلیم اهل کرم را شکسته اند

بال کبوتران حرم را شکسته اند

***

 

در موج خون خود دَم یاهو گرفته است

پهنایِ پشتِ دست به ابرو گرفته است

خم گشته است قامت ماهی که دست را -

گاهی به پشت و گاه به پهلو گرفته است :

 

دل خوش نمی کنیم به آنان که قلبشان

عمریست با عدوات ما خو گرفته است

بیهوده نیست بی برکت گشته شهرشان

از اهل این دیار خدا رو گرفته است

 

در موج فتنه خون سفیران چه می کند

روزی ببین که آه اسیران چه می کند!!

***

بازار شام ؛ فوج خریدار آمده !

هرکس که بوده عاطل و بیکار آمده !

از طفل های خسته به آوردگاه شام

یک لشگرِ بدونِ علمدار آمده

یوسف به شوق بردن خورشید روی نی

با هرچه مصر داشت به بازار آمده

از خاک تا به نیزه و از تشت تا تنور

حالا درون جعبه دربار آمده

با چوب میزنند به لبهای خشک او !!!

ای روزه دار ! موقع افطار آمده !

***

انگشتری زدست درآور که سمت تو

 خنجر به دست قافله سالار آمده !

گودال قتلگاه تو کوهی بلند شد

ترجیع بند زخم ‘ تنت بند بند شد

از سوز آه خیمه به یکباره سوخته ست

بر گریه علی دل گهواره سوخته ست

 

گهواره خالی است که بی تاب مانده است !

چشمان باز کیست! چنین خواب مانده است !!

قلاب گیر کرده به حلقوم کوچکی

حالا فقط کشیدن قلاب مانده است

عباس کیست؟! او که چنین حسرت لبش -

تا روز حشر بر جگر آب مانده است!

می پیچد از فراق به خود تا ابد فرات

بر سطح رود ‘ پیچش گرداب مانده است

              باران گرفت!

                                   نیزه و

      شمشیر و

                     تیر و

                                   سنگ!!!

 باران تمام ! نوبت سیلاب مانده است !

افتاده روی خاک همه ! منتها هنوز-

جولان اسب بر تن اصحاب مانده است

مأموریت تمام شد! اما نه! صبر کن!

کارِ بریدنِ سرِ ارباب مانده است !!!

 

تصویر دست و پا زدن ذبح شد تمام!

تصویر دست شستن قصاب مانده است!

این دشت مثل مسجد ویرانه شد ولی

گودال قتلگاه چو محراب مانده است

از تو زیاد گفته ام اما هنوز هم

فرصت برای یک غزل ناب مانده است :

 

 

 

نازل نگشته است چنین آیتی شگفت

کس با خدا نکرده چنین بیعتی شگفت

ای چشم تو چراغ خداوند ! یا حسین!

چون تو ندیده چشم کسی آیتی شگفت

تو آمدی و پلک جهنم به خواب رفت

دیگر خدا نکرده چنین خلقتی شگفت

چندین هزار نامه برایت نوشته اند

از کس نکرده اند چنین دعوتی شگفت!

مابین خانه ی پدر و مادرت غریب!

چشمی ندیده است چنین غربتی شگفت

این کربلا کجاست ؟!!! که حتی بهشت نیز -

در خود ندیده است چنین تربتی شگفت!

لبیک شیرخواره به " هل من معین ... " تو

بین دو کس نبوده چنین صحبتی شگفت

قرآن به خون نوشتنِ بر بوم آسمان

دستی نداشته ست چنین غیرتی شگفت

بی یار و بی سوار و علمدار و نیزه دار

سمت سپاه آمده با هیبتی شگفت!

هرگز به هیچ جنگ نیفتاده هیچ گاه

از زین به روی خاک چنین قامتی شگفت

‹‹ صبرا علی قضائک....›› از صبر کس مَلَک -

هرگز نکرده است چنین حیرتی شگفت

- سرها در اهتزاز - یقین هیچ لشگری

هرگز نداشته ست چنین رایتی شگفت

سلطان عرش و پیرهن تکه تکه ای!!!

شاهی به تن نکرده چنین خلعتی شگفت

در درسهای مدرسه جایی نداشت هیچ !

تاریخ اگر نداشت چنین قسمتی شگفت

حجت تمام گشت اگر در غدیر خم !

حالا تمامتر شده با حجتی شگفت!

پهلو دریده ‘ دست بریده ‘ بدون سر

کس با خدا نکرده چنین بیعتی شگفت

***

 

این دشت سوخته ست ! ز سوز و گداز تو

این خاک خون گرفته شده جانماز تو

بر خشکی لب تو فقط چشم دوختیم

دقت نکرده ایم به راز و نیاز تو

محراب اگر که پشت به دیوار کرده است

آغوش وا نموده به سمت نماز تو!

پایین نخواهد آمد از آماج آسمان

تا روز حشر پرچم در اهتزاز تو

***

خونت دچار آفت ناباوری نشد !

رنجی مدوّن است که گردآوری نشد !

***

شرح تو نیست قصه و افسانه یا حسین!

رفتی ز شهر خویش غریبانه یا حسین!

این بار از آسمان نه ! که از لای تشت خون

تابیده است ماه به ویرانه یا حسین!

ژولیده موست دختر تو ؛ گیر می کند

در موی چرب و سوخته هر شانه یا حسین!

گر قطعه قطعه پیکر ما را جدا کنند

پا پس نمیکشیم از این خانه یا حسین!

همراه آن سوار بیا گاه و بگذر از -

شهری که دارد این همه دیوانه یا حسین!

***

در روزهای سخت فراموشمان نکن !

با داغ خود خوشیم ! تو خاموشمان نکن !