غزل عاشقانه

 

 منتظر هستم ! مسلح کن تفنگ دیگری!

سمت من شلیک کن حالا فشنگ دیگری!

 

پشت هر لبخندت اخمی تلخ پنهان گشته است!

غالباً خفته ست در هر صلح ؛ جنگ دیگری!

 

مثل یک دیوانه دنبالت به راه افتاده ام

سمت من پرتاب کن - از لطف- سنگ دیگری!

 

من بمانم یا که نه ؟! تکلیف را معلوم کن!

نیست دیگر بیش از این وقت درنگ دیگری!

 

عاقبت بر پایه ی قانون جنگل میشویم –

تو غزال دیگری و من پلنگ دیگری!

 

من که دنبال شکارت نیستم آهوی من!

آمدم بلکه نیفتی توی چنگ دیگری!

 


/ 27 نظر / 42 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م.اندیشه

زندگی شاید همین باشد ، یک فریب ساده ی کوچک ؛ آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را ، جز برای او و جز با او نمی خواهی... - من که باور کرده ام ، باید همین باشد - (م.امید)

ماریه

نمیشه بجای اول و چهاردهم، اول و هفتم و چهاردهم و بیست و یکم و بیست و هشتم بروز شین..!!!

ماریه

کلا تعطیل کردنش که جنایته!حداقل در حق من.. 14 روز گذشتا، ما رو به یه حس خوب مهمون کن.ممنون

ماریه

کلا تعطیل کردنش که جنایته!حداقل در حق من.. 14 روز گذشتا، ما رو به یه حس خوب مهمون کن.ممنون

آیت نامداری

سلام شاعر همیشه خواند شما لطف و کیفیت دیگری دارد با احترام دعوتید[گل]

چالیست

شعراتون حداقل وزن داره و خوندنش رو قابل تحمل می کنه. اما مشکلی که دارید اینه که هیچ حرف تازه ای نمی زنید؟!؟!؟ همه ی اینا رو خیلیا گفتن حین سخن تازه بگو درضمن جز «فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن» وزن دیگه ای هم بلدید؟

مینی بوس

سلام شاعر از طریق احسان خلیلی با اشعار شما آشنا شده بودم و خوشحالم که حالا وبلاگتون رو میبینم و اشعارتون رو میخونم مانا باشی شاعر البته در این غزل به نظرم بیت ماقبل پایانی گزینه ی مناسبتری بود برای اتمام غزل

ابراهیم جویباری

دروووووووود به خدا خستګیم در رفت خیلی خوشحالم از حضور سبزتون به شما افتخار میکنم بابت نظرات ارزشمندتون بسیار متشکرم تو رو خدا ما رو فراموش نکنید بنده همیشه به تجربیات شما محتاجم ممنونم و باز هم ممنونم موفق باشید و کامروا[گل]

سورنا جوکار

درود[گل] لذت بردم و یاد این غزل از مهدی طراوتی افتادم که در کتاب بارن حریف چتر منو تو نمی شود چاپ شده ایلیاتی اسب را زین کن به جنگ دیگری خون به پا شد باز از چشم قشنگ دیگری خون به راه افتاده دارد سیل می آید به دشت تا بگیرد دشت و اقلیم تو رنگ دیگری دشت جولانگاه شد امشب نگیرد ماه من دامنت را پنجه ی تیز پلنگ دیگری ناز شستت غیرت یک ایل در دستان توست این تفنگ افتاد از دستت تفنگ دیگری کار دنیا باز هم لنگ است و میترسم که باز مادر زاید شبی تیمور لنگ دیگری