غزل عاشقانه

 

 

آدمی دیوانه چون من یار می خواهد چه کار؟!

این سر بی عقل من دستار می خواهد چه کار؟!

شعر خود را از تمام شهر پنهان کرده ام

یوسف بی مشتری بازار میخواهد چه کار؟!

هرکسی در خود فرو رفته ست دستش را نگیر!

کشتی مغروق سکاندار میخواهد چه کار؟!

نقشه هایم یک به یک از دیگری ناکام تر!

این شکست مستمر آمار میخواهد چه کار؟!

در زمان جنگ؛ دشمن زود اشغالش کند -

شهر مرزی جاده ی هموار می خواهد چه کار ؟!

کاش عمر آدمی با مرگ پایان میگرفت

مردن تدریجی ام تکرار می خواهد چه کار؟

بعداز این لطفی ندارد حکمرانی بر دلم!

شهر ویران گشته فرماندار می خواهد چه کار ؟!

 

 

/ 27 نظر / 488 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محدث

سلام غزل قشنگی بود موفق باشید...

مسافر

سلام با يك رباعي به روزم منتظر نقد و نظرتون ممنون

بهرنگ مسلمی

سلام شعر خود را از تمام شهر پنهان کرده ام یوسف بی مشتری بازار میخواهد چه کار؟! ... بعداز این لطفی ندارد حکمرانی بر دلم! شهر ویران گشته فرماندار می خواهد چه کار ؟! شعرهای شما همشون خوبن اما این شعرتونو بیشتر از اونای دیگه دوس دارم و چندجام خوندمش! البته با معرفی شاعرش:اصغر عظیمی مهر مخلصیم[گل]

وحید بیاتی

سلام آقای عظیمی مهر .... احتمالا این شعر را قبلا از آقای رضا کرمی همشهری شاعرم قبلا از این شنیده باشید زاهدی کردم ولی در گوشه ی ابروی یار مسجد دیوانه ها محراب میخواهد چه کار چه خوب است تاثیری را که از این شاعر پذیرفته اید قبل از غزلتان بیان می کردید تا کار خوب شما مورد شبهه قرار نگیرد

دنیا

وقتی نمایش نامه را زیبا بنویسی دیگر هیچ دیده ای بر غم پوتیفار دریا نمی شود. خیلی زیبا بود و غمناک موفق باشید و پایدار[گل]

مـ نـ مـ (نمائی مرتضائی)

سلام آقای عظیمی مهر شعر خیلی خیلی زیبایی بود همه ی ابیات خیلی زیبا بودند بعداز این لطفی ندارد حکمرانی بر دلم! شهر ویران گشته فرماندار می خواهد چه کار ؟! این هم تمرین من بوده با این ردیف و قافیه : ( فکر کنم همه ی شاعرا با این ردیف و قافیه شعری گفتن :) تو خودت شعري غزل ، آرايه مي خواهي چه كار ؟ تو همان قرآن نابي ، آيه مي خواهي چه كار ؟ تا به دنبالت منم ، همپا ( هم پا ) و همسر ( هم سر ) ، خوب من ، اي غزال تيزرو ، تو سايه مي خواهي چه كار ؟ هم چپ و هم راستت ، دور و برت من هستم ُ تا در آغوش ِ‌ مني ، همسايه مي خواهي چه كار ؟ شاعر ِ شعرت منم ، در لايه هاي تو منم  من وَ تو آميخته ، نه ! لايه مي خواهي چه كار ؟ پشت ِ تو يك كوه از جنس ِ من و مردانگي ، فكر آينده نكن ، سرمايه مي خواهي چه كار ؟...!!! البته این شعر نسبتا قدیمیه ! نقص هاش رو ببخشید ...

فهیمه

سلام شعرزیبایی بود درباره نویسنده را هم خوندم میشه بپرسم شما دینتون چیه؟ البته برای من همه ی ادیان مقدسه هر کدام در جایگاه خود اما کنجکاو شدم اگر ایرادی نداره خوشحال میشم نظرتون رو راجع به شعرهام بدونم

محمد حدیدی(م.آریا)

درود زیبا بود و از دل برآمده ، پس بر دل نشست . به گمانم پس از این چون پیش از این زیباتر خواهید سرود . شاد زی مهرت افزون باد

دکتر وحید

سلام استاد عزيز حال كردم