جنون سلیم

هر چه در دنیای مجازی گشت زدم دیدم در آن جا هم مثل دنیای مثلا واقعی به دیوانه های عزیز  بدجوری ظلم شده این بود که این وبلاگ رو راه انداختم تا هر کی دیوونه س هر چی دل تنگش میخواد بکه فقط یادتون باشه اینجا جای اوناییه که جنون سلیم دارن و حرفها هم باید از چارچوب نزاکت دیوونگی خارج نشه !!! ما میخوایم اینجا به عاقلا درس عبرتی بدیم که یاد بگیرن از این به بعد به دیوانه ها احترام ویژه ای بذارن !!!! فعلا این هفت رباعی رو بخونین تا بعد !  

 

 ورود عاقلان ممنوع !!!!

 

من را به همان قبیله برگردانید

پر بسته به پشت میله بر گردانید

من لایق پرواز نبودم هرگز !

من را به درون پیله برگردانید

 

 

 

این برکه به دست منجلاب افتاده ست

آنگونه که جالیز به آب افتاده ست

معلوم نشد از آسیاب آب افتاد

یا اینکه از آب آسیاب افتاده ست !

 

شب شد ؛ همه شان شبیه اشباح شدند

روز آمد ؛ بر روال ارواح شدند

تا برکه به راه بود آهو بودند

مرداب که شد ؛ تمام تمساح شدند

در خواب چه دید؟! ... خواب بارانی شد

یکباره چه آفتاب بارانی شد

با هر مرگی ستاره ای می افتد

آن شب چه شب شهاب بارانی شد

 

آسان نسروده ، سخت ها را خواندم

مرثیه ی شوم بخت ها را خواندم

وقتی که شنیدم پاییز آمده است

من فاتحه ی درخت ها را خواندم

 

این پلک همیشه گریه آجین بوده ست

قول من و عشق از قدیم این بوده ست

اینگونه مرا شناختند آدم ها

مردی که تمام عمر غمگین بوده ست

 

 

 

در ریشه ی هر تاک شرابی خفته ست

در چشم خمار عروس خوابی خفته ست

مردی که ز پشت کوه آمد می گفت

در دامن کوه آفتابی خفته ست

 

 

 

 

/ 25 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سيدجبار

درود بر اصغر عزيز ، تا الان به تركيب اسمت توجه نكرده بدم اي عظيمي مهر ، ميداني كه من ارادت قلبي و قبلي دارم بابت دختر عمو گفتنم هم ... فداي تو

دریا

سلام. از اینکه لطف کردی و به وبلاگم اومدی خیلی خیلی ممنونم. وبلاگ جالبی داری. به قول معروف: دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد . رباعیاتی که استفاده کردی خیلی قشنگ بود. همیشه دریایی باشید.

لیلا

سلام و هزاران درود خیلی خوشحال شدم ادمی به ظریف بینی شما پا به دنیای نوشته های من گذاشته واقعااز این که اومدی بسیاران خوشحال شدم و در مورد نوشتم من زیاد می نویسم همه جا پره از دست نوشته های من اما کیه که اهمیت بده ؟ اگر هم این جا می نویسم بخاطر اینه که انگیزه ای باشه برای نوشتنم که وقتی تو دفترم می نویسم و بالطبع کسی نمی خونه دیگه یواش یواش دستم عادت به نوشتن رو از دست می ده و چون درد دلم خیلی زیاده و چون کسی نیست که بتونم همه حرفهام رو بهش بگم بهترین راه سبک کردن این دل از دلتنگی ها و غم ها نوشتنه ممنونم که با نظرت من رو خوشحال کردی نه به خاطر نظر لطفی که داشتی به خاطر وقتی که گذاشتی و نظر دقیقی که برام نوشتی خیلی ممنونم [گل]

لیلا

در مورد وبلاگت هم نظر بدم دیگه [چشمک] قشنگه شعرت فوق العاده قشنگ بود اما چرا مطلب تازه نمی نویسی ؟ نوشتی خبرم کن و در ضمن بازم بیا اون ورها [چشمک][خجالت][گل]

سید رضاز موسوی والا..اهواز

حقیقتا لذت بردم

نانی آزاد ... مترسک

هر چه در دنیای مجازی گشت زدم دیدم در آن جا هم مثل دنیای مثلا واقعی به دیوانه های عزیز بدجوری ظلم شده این بود که این وبلاگ رو راه انداختم تا هر کی دیوونه س هر چی دل تنگش میخواد بکه فقط یادتون باشه اینجا جای اوناییه که جنون سلیم دارن و حرفها هم باید از چارچوب نزاکت دیوونگی خارج نشه !!! ما میخوایم اینجا به عاقلا درس عبرتی بدیم که یاد بگیرن از این به بعد به دیوانه ها احترام ویژه ای بذارن !!!![دست][دست][دست]

حسن

سلام مرد شماره یک لحظه های بی تابی من... مخلصم.. وبلاگ شما رو یکی رفقای مرد کرمانشاهی به ام معرفی کرد.. راستش تصویر آفرینی در اشعارت انقد داغونم میکنه که بعضی وقتا به خودم میگم کاش می تونستم خودمو به حلقه های دود سیگارت حلق آویز کنم

حسن بهادری

مثل همیشه.. عالی.. کتابی که در نمایشگاه کتاب تهران با عنوان"دوستت دارم امضای من است"همدم شبهای من است.. اگر چه قبلا در وبلاگ شما خوانده بودم ولی باز هم برایم جدید است.. دوستت دارم

حسن

عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییه........