از سر دلتنگی

اول از سر دلتنگی :

 

... گاهی دلت بهانه ی من را اگر گرفت

انگیزه ی بهانه ی او را عوض نکن !

با عشق اهل خانه ی هرکس که می شوی

با کعبه نیز خانه ی او را عوض نکن !!!!!

 

این دو بیت از یک غزل قدیمی بود که جایی چاپش نکردم!!!!!

 

و این هم یه رباعی نوسروده:

 

با اشک تو خنده را عوض میکردم!

قانون پرنده را عوض میکردم!

دنیا در دستم بود آن وفتی که -

با دست تو دنده را عوض میکردم!!!

 

و اینکه :

لذت رانندگی در روز بارانی تویی!

برف پاک کن را دلیل دست افشانی تویی!!!

 

× پی نوشت : شاید به ظاهر بی ربط باشن اما ربط داره ن!

 

/ 22 نظر / 42 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زاحل

سلام دوست قديمي خوندم....مه آلود شيبه نوشته هاي "يوستين گوردر" پيشاپيش آغاز زمستان،فصل برفي را به شما تبريك مي گويم

رسول عظیمی

زیبا مثل همیشه

طاهره -ج

بی ربط بنظر نمیرسیدند؛بسیار هم زیبا

شیرین میناسرشت (شرقی )

درود بر جناب عظیمی مهر عزیز چقدر دلم برای دو بیتی ها و غزل و مثنوی و ... اینجا تنگ شده بود بسیار زیبا بودند مثل همیشه لبریز از عشق باشید همیشه [گل]

tina

سلام [لبخند][گل]

رضا نمازی

[گل]

حمید خصلتی

سلام موفق باشید.رباعی دنده زیبا بود.البته تازه با شما آشنا شده ام.حتما کارهای دیگرتان را می خوانم

star

کاملا مرتبط اندکی بی ربط اما من بی ربط بودن دنیا را می پسندم خوبه مگه نه .... با دست تو دنده را عوض میکردم ... چقد قشنگه !!!!!! منم درد تعجبی دارم ...

star

کاملا مرتبط اندکی بی ربط اما من بی ربط بودن دنیا را می پسندم خوبه مگه نه .... با دست تو دنده را عوض میکردم ... چقد قشنگه !!!!!! منم درد تعجبی دارم ...