با زهم رباعی

باز هم رباعی :

 

می آیم سمت شهر دوری که تویی

چون شب پره ها به سمت نوری که تویی

در چشم تو ردپای مرگم پیداست

می آیم و می رسم به گوری که تویی

 

******

 

      به عباس صادقی زرینی که …

                                          البته این نیست !!!

 

 

راهی که بریده گشته ممتد نشده ست

هر کس که یقین کرده مردد نشده ست

از روغن ماسیده در اطراف اجاق

پیداست از این خانه زنی رد نشده ست

 

 

******

 

 

در آشتی ات همیشه جنگی برپاست

در چشمانت شهر فرنگی برپاست

در قلب من آتشکده ای خاموش است

در سینه ی تو معبد سنگی برپاست

 

 

******

 

 

شب بی تو - ککی به پیرهن افتاده -

یا شاخه گلی ست در لجن افتاده

شب رفت ‘ شبیه چیست روزم بی تو

یک کاسه ی سوپ از دهن افتاده

 

 

******

 

 

                 و این دو هم جا ماندگانی از آن روزهای …

                      بگذریم … بد نیست گاهی از تکلف دور شویم .

 

امروز به چند کار باید برسم

اول به سر ِ بهار* باید برسم

از مدرسه هم فرار باید بکنم

قبل از تو سر قرار باید برسم

 

 

******

 

 

دریای بهانه اهل نق نق شده ای

برگرد برو !!  آینه ی دق شده ای

هر روز لبت رنگ جدیدی دارد

اسطوره ی میدان مصدق* شده ای !!!

 

 

 

* خیابان بهار و میدان مصدق از محله های شهر کرمانشاه هستند . 

 

 

 

 

 

 

/ 44 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حبیب شوکتی نیا

شاعر که باشی قالب ها محدودت نمی کنند و واژه ها به دنبالت می دوند . می شوی مدیر کل کلام . و اضغر عظیمی ست مهرورز که راستی از شعرش سر می زند به دل خواننده . حتا اگر دلی برای گریه کردن نداشته باشد . مانی مانی و درود .

کماندار بی قلب

آنقدر زیبایی های شعرهایتان زیاد شده که دیگر کسی توقع کارهایی غیر از این اشعار شگرف را از شما ندارد. شما تنها کسی هستید که هر چیز را شعر می کنید. هر چیز را . هر چیز را . منتظر پست بعدی تان می مانم شاعر.

امیدرضا قاسمی

با احترام به تمام فحش هایی که می خورم به روزم بی: نبودن هایی خیلی تلخ هفت چسب زخم و چیزی شبیه شعر بردار دف را دف ددف بیتی مردف را... شاید کمی شاعر کنی شهر مزخرف را با احترام دعوتید به هذیانهام... [گل] (( با مرورگر اکسپلورر بخوانید))

خوابگرد

مدتی بخاطر اینکه سرعت اینترنت پایین بود و سفر هم بودم خوابگردی نکردم و به وبلاگهای ادبی سر نزدم اما دلم فقط برای شعرهای شما تنگ شده بود. خوبیش اینه که پرینت شعرها و کتابتون رو همراهم داشتم. راستی در یاسوج به کتاب شما تفأل زدیم و نتایج جالب بود. البته به نظر من شعرهای فعلی تون حتی بهتر از شعرهای کتابتون هم قوی تر هستند.

حنانه حقیقت

خودش مادر شده ولی مادرش و ندیده...من که دلم سوخت...دل شما چی؟می سوزه؟ راستی سلام!!!بروزم و منتظر همیشگیتون