یک رباعی

نه فصل لبو ‘ نه بستنی قیفی ست

نه دلچسب و نه آنچنان تعریفی ست

نه شکل بهار است نه چون تابستان

" خرداد " عجب ماه بلاتکلیفی ست!!!

 

و یک دوبیتی:

خدایا ! یار من یاری بلد نیست!

پرستارم پرستاری بلد نیست!

چه باید کرد اما دلبر من -

به غیر از دلبری کاری بلد نیست!

 

 

/ 28 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناصر عرفانیان

باسلام وعرض ادب بر برادر بزرگوار وعزیزجناب عظیمی مهر بسیار از خواندن اشعار زیبای شما لذت بردم واستفاده کردم برایتان دعاگوهستم وبلاگتان را به پیوندهی وبلاگم اضافه کردم خوشحال می شوم شماهم ویب مرا به پیوندهای خود اضافه نمایید بادرود و آرزوی سلامتی برای شما

ناصر عرفانیان

باسلام وعرض ادب بر برادر بزرگوار وعزیزجناب عظیمی مهر بسیار از خواندن اشعار زیبای شما لذت بردم واستفاده کردم برایتان دعاگوهستم وبلاگتان را به پیوندهی وبلاگم اضافه کردم خوشحال می شوم شماهم ویب مرا به پیوندهای خود اضافه نمایید بادرود و آرزوی سلامتی برای شما

معاذی

اصغر جان سلام... کُشته ی شاعری تم و اون طبع روونت... دوستت می دارم...

علی الفتی

پيرمرد اين حرفا چيه از دخترت خجالت بكش ، منو تو چه به اين حرفا مابايد در يكي از پاركهاي كرمانشاه چويزان بنمائيم .نه ؟ ببخش اون روز بدون خداحافظي رفتم .داشتي ناهار مي خوردي گفتم مزاحمت نشوم

رهگذر

سلام! مطالبتان دلنوشته هایتان بسیار زیبا بود! مانا باشید!

آیدا پارس پور

قدیسین در خاک تیره نظر می کنند و خاک تیره به طلای ناب بدل می شود معشوق من حکایتی دیگر است ... سلام با سروده هایی از شاعره های افغانی به روزم[گل]

زبیده حسینی

سلام جناب عظیمی مهر عزیز دعوتید به نگاه تاویلی و تحلیلی به کتاب مدادها شب را افقی می کشند سید زبیده حسینی ( چاپ اول 91 ناشر :هنر رسانه اردیبهشت ) / خسرو بنایی با مهر و احترام

داوريان

سلام آقاي عظيمي مهر عزيز به روزم. خوشحال ميشم از خوانشتون.

داوريان

سلام آقاي عظيمي مهر عزيز ممنون از لطفتان. در مورد مثنوي "تعارف" را بايد قدري خودماني تر بخوانيد تا "ع" توي وزن جا بشود. مي خواستم بنويسم "شعر نو" تعارف كن اما ترجيح دادم "شعر تازه" بماند. در مورد كار آزاد هم كه نظر ننوشته ايد. [لبخند] خوشحال شدم از خوانشتان. [گل] راستي چقدر دلم براي وبلاگ تنگ شده بود. و براي دوستان وبلاگي. رباعيهاي اين مطلبتان را خواندم. دارم مطالب قبلي تان را مي خوانم.