غزل عاشقانه

 

 

جنگلی سبزم ولی کم کم کویرم می کنی

من میانسالم ؛ تو داری زود پیرم می کنی

 

نیمه جانم کرده ای در بازی جنگ و گریز

آخر از این نیمه جانم نیز سیرم می کنی

 

این مطیع محض دست از پا خطا کی کرده است؟

پس چرا بی هیچ جرمی دستگیرم می کنی؟

 

سالها سرحلقه ی بزم رفیقان بوده ام

رفته رفته داری اما گوشه گیرم می کنی!

 

تا به حال از من کسی شعر بدی نشنیده است

آخرش از این نظر هم بی نظیرم  می کنی !

 

من همان سرباز از لشکر جدا افتاده ام

می کُشی یکباره آیا ‘ یا اسیرم می کنی؟

 

 

/ 38 نظر / 95 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

بینظیر بود اجازه کپی کنم بعضی مطالب را

مریم

بینظیر بود اجازه کپی کنم بعضی مطالب را

م.اندیشه

سلام اصغر جان صمیمانه سروده هاتو دوست دارم خارج از دنیای نابرابر بیرون من یک وبلاگ دارم و یه زبون(دراز البته) تو هر دو موردش اسم و شعر هر شاعر زلالی رو جاری میکنم از جمله شما و نه به خاطر هیچ کس،جز روح و قلب خودم (یه بیشنهاد هم دارم واست) سبز و مانا باشی

م.اندیشه

سلام اصغر جان صمیمانه سروده هاتو دوست دارم خارج از دنیای نابرابر بیرون من یک وبلاگ دارم و یه زبون(دراز البته) تو هر دو موردش اسم و شعر هر شاعر زلالی رو جاری میکنم از جمله شما و نه به خاطر هیچ کس،جز روح و قلب خودم (یه بیشنهاد هم دارم واست) سبز و مانا باشی

شاعر از خلطه سردرود اذر باجان شرقی

این غزل دیوانم کرد استاد سخن اصغر م گاهی تو هم بر ما برس

میترا

عالی بود عالی

النا

خیلی زیبا بود.به چنین ذوقی احسنت باید گفت...

سهیل

حض کردم! بسیار زیبا . درود بر شما ![دست]

عصمت۴۴

عالی بود.

م_باران

سلام استاد وقتتون بخیر یکی از اشعار زیباتونو توی وبلاگ یکی از اساتید خوبم خوندم گشتم تا ب اینجا رسیدم اول از اینکه نام خانوادگی مشابهی داریم خوشحال شدم و بعد ازین ک متوجه شدم استاد دانشگاه هستید چون واقعا ب تدریس در دانشگاه علاقه دارم و مطمئنم حتما ب این علاقه جامه عمل میپوشونم امیدوارم موفق باشید