غزل

 

 

بی توآن ظلمی که شادی کرد با من  ؛ غم نکرد !

گریه هم یک ذره از اندوه هایم کم نکرد!

آن قدر دنیای ما با هم تفاوت داشت که

خطبه های عقد هم ما را به هم محرم نکرد!

راز دور افتادنم از خویش را از کس نپرس!

هیچکس ظلمی که من بر نفس خود کردم نکرد!

نیست تأثیری در ایما ! لالها فهمیده اند

اینکه ده انگشت کار یک زبان را هم نکرد!

نه هراس از آتش دوزخ ‘ نه اخراج از بهشت!

آخرش هم آدمی را هیچ چیز آدم نکرد!

 

/ 35 نظر / 49 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهشید.ر

زیبا بود مثل همیشه شعرهاتونو میخونم شما رو لینک کردم خوشحال میشم به آسمان دلتنگی من سر بزنید

مهشید

ممنونم از حضورتون استاد ایشالله که این حضور تداوم داشته باشه شاد باشید

فرامرزی

سلام استاد.دلخورم .بگذریم میگم استاد میشه تاریخ تولدو کتابایی که چاپ کردید و تحصیلاتو محل تولدتونو برای جمعه بدید بدم دست گردآورنده؟منتظرم.سبز باشید

ایمان

شعراتون جالبه

آیدا پارس پور

سلام با (مشاعره پدر و پسر) به روزم ! خوشحال میشم سر بزنید[گل]

آیدا پارس پور

سلام با (مشاعره پدر و پسر) به روزم ! خوشحال میشم سر بزنید[گل]

ساجده جبارپور

سلام... چقدر دو بیت اول قشنگ و عاشقانه بود کاش تا آخر غزل عاشقانه پیش میرفت اگرچه ابیات بعدی هم در نوع خودش خوب بود

حرارت...

نیست تأثیری در ایما ! لالها فهمیده اند اینکه ده انگشت کار یک زبان را هم نکرد! ................................................ سلام عالي.....خيلي عالي......

حرارت...

نیست تأثیری در ایما ! لالها فهمیده اند اینکه ده انگشت کار یک زبان را هم نکرد! ................................................ سلام عالي.....خيلي عالي......

علی

درود بر شما... ده در شود گشاده اگر بسته شد دری...