شهرت شهرم اگر از بیستونش بوده است

جوهر شعر من از رنج و جنونش بوده است

شوکت دریا به موج و دولت باد از وزش ؛

در مقابل هیبت کوه از سکونش بوده است

برج و بارو گرچه در ظاهر شکوه قلعه هاست

اتکای قصر اغلب بر ستونش بوده است

هر کسی بر سیم آخر می زند فهمیده است

شور تار از پنجه های ذوالفنونش بوده است

هیچ چیز از رمز و راز آن نفهمید آخرش

هرکسی در عشق فکر چند و چونش بوده است

چشم من چون کشتی نوح است در آن پا گذار

جای بیرون منتها دریا درونش بوده است

/ 25 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یوسف شیردژم

سلام رفیق بسیار زیبا سروده اید به خاطر وزنش به یاد آن شعر " در دژ فرماندهی سردار خوابش می برد " خودتان افتادم من نیز با غزلی به روزم زنده باشید

محسن زارعی

سه لام براگه م ده سد خوه ش بسیار عالی بود بافه ی خه م نامه وه ده رونه وا چو فرهای وه رو بیستونه وا

محسن زارعی

سه لام براگه م ده سد خوه ش بسیار عالی بود بافه ی خه م نامه وه ده رونه وا چو فرهای وه رو بیستونه وا

ح3ـین

درود ... رفیق بروزم با " نخورده مست " . . . به اندازه بچشید... لطفاً ...! [گل]

احسان

سلام ...زیبا مخاطب را تشنه می کنید، تشنگی که حیات بخش است...

میم...

عجب زیبا بود بیت آخر! آموختم ازتون.

كيميا

سلام... چندوقتي ازاينترنت محروم بودم وقاعداازشعرهاي شما هم همينطور الان ولي حالم خيلي خوبه ممنونم استاد...[گل]

همكارت

سلام دوست شاعر م؛ احساسات قشنگي داري ؛ احساساتي كه انسان را به دوران خوش جواني مي كشد و از ته دل خوشحالي وشعف به همراه دارد ؛ . واقعا زيبا بود .