" لجبازی" شناسنامه ی دختران است !

اول اینکه : رنجها همیشه در سکوت به سراغ آدمی می آیند . جامعه شعری کرمانشاه دردمندانه در سوگ از دست دادن شاعره ارجمند سرپل ذهاب خانم مریم حاتمی عزیز است که در سانحه ی دلخراش رانندگی جان به جان آفرین تسلیم کرد. خدا به همه ی ما بویژه همسر مهربان او - دوست سوگوارم امیر محمدی - صبر بدهد . به احترام روح ملکوتی اش به جای یک دقیقه سکوت چند ثانیه فکر کنیم که مرگ آنقدرها هم سخت نیست می خوابیم و همه چیز تمام می شود . بیایید با هم بودن را دریابیم پیش از آنکه همه چیز تمام شود !

دوم اینکه : وقتی برای اولین بار در عصرشعری در سرپل ذهاب حضور پیدا کردم و شعرخوانی مریم حاتمی را شنیدم که در شعری نام خود را لیلا گذاشته بود این رباعی را سرودم اما برای هیچکس جز خود امیر محمدی نخوانده ام : حالا که مریم رفت شما هم بخوانید :

تو در شب شهرتان شهابی لیلا

در روز به جای آفتابی لیلا

انگار زنان حماسه سازند اینجا

اسطوره سرپل ذهابی لیلا !!

  

 و سوم اینکه :

                   برای کسی که به مرگ فکر می کند

                                                           درختها

                                                      تابوتهای ایستاده اند

 

از شما چه پنهان چند روزی ست که در پارک ها و پیاده روهای شهر تابوتهایی باوقار نگاهم می کنند

چهارم اینکه : پیشنهادات

 کتاب پیشنهادی : نان سالهای جوانی نوشته هاینریش بل

فیلم پیشنهادی : غلاف تمام فلزی به کارگردانی استنلی کوبریک فقید

موسیقی پیشنهادی : آلبوم " ماه " از الساندرو سافینا

پنجم اینکه : ده رباعی دیگر :

 

هر کس که کسم شد آخرش ناکس بود

با هر کس ناکسی نمودم کس بود

تقصیر کسی نیست که از روز نخست

بر شانه ی من جای هما کرکس بود

 

*****

 

در خلوت خویش هم مشوش بودم

اهلی نشدم ؛ همیشه سرکش بودم

یک عمر فقط به خویشتن نیش زدم

چون عقربِ در حلقه ی آتش بودم

 

*****

 

یک بار فقط از این مسیر آمده ام

آرام و نجیب و سربزیر آمده ام

ای عشق ببین چه بر سرم آوردی؟!

امشب به سراغ فالگیر آمده ام !!

 

*****

 

دلواپسی "  آه " رسیدن بوده ست

روزی به کمینگاه رسیدن بوده ست

هر جاده دو نیم می کند دنیا را

کی فلسفه ی راه ؛ رسیدن بوده ست؟!؟

 

***** 

 

دلبسته ی سرسپرده را می ماند

یک کتف به هدیه برده را می ماند

بر شانه ی ماه جای دندان خداست

نان جو نیم خورده را می ماند !!

 

***** 

 

چون سبزه ی عید آب و گلم معلوم است

چون گندمزار حاصلم معلوم است

من مرد سفید شیشه ای هستم که

از روی لباس هم دلم معلوم است

 

***** 

 

این ببر کنار سایه اش تنها نیست

برگرد به دشت جای تو اینجا نیست

کوهستان سنگلاخ تیزی دارد

جای خوبی برای آهوها نیست

 

*****

 

عمری ست در آتش خدا می سوزم

در خلوت خویش بی صدا می سوزم

من عود میان سفره ی عیدم که

عمری ست میان سبزه ها می سوزم

 

*****

 

در سینه ی توست رشته کوهی دیرین

در حوصله ام خفته ستوهی دیرین

باروی فروریخته را می مانم

ویرانه ی پابند شکوهی دیرین

 

***** 

 

کرده ست به حوض خانه مان ماه سقوط

از پهلو پلنگ در کمینگاه سقوط

تاریخ جهان چرخه ای از تکرار است

پیدایش و پویایی و آن گاه س.

                               .

                               .

                            ق

                              .

                              .

                              .

                              و

                             .

                               .  

                 &n

/ 76 نظر / 61 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حس اول

و... حس اول با چند خبر ظاهرا خوب چند لینک کم خطر ویک غزل خیلی خیلی قدیمی بروز است ومنتظر حضور ونظر ارزشمندت یا حق

شيرين ميناسرشت ( شرقي )

سلام دوست گرامي ام جناب عظيمي مهر باز هم يك پست جا مانده ام چون فرصت نمي كنم خاطرم را مرور كنم كه جناب عظيمي در كدام روز از ماه بروز مي شوندو من بيايم و اينهمه شاعرانگي را بخوانم اينكه مطول است ناگفته پيداست همين باعث شد نتوانم پست قبل را هم بخوانم چون جنون پست قبلتان هم بلند بود از پس آن برنخواهم آمد دوباره باز خواهم گشت نمي گويم كوتاهش كنيد مي خواهم هر چه دوست داريد آن كنيد گردنم از مو باريكتر شعرهايي كه دوست دارم را تا انتها مي خوانم و خواندمتان عالي بود چون هر بار باشيد هميشه [مغرور][گل]

شيرين ميناسرشت ( شرقي )

راستي رباعي هايتان چشيدني اند ؛ نوشيدني اند دوستشان دارم به اندازه ي مطول بودن پست تان نه ؛ بي انصافي ست خيلي بيشتر از آن [چشمک] باشيد هميشه [گل]

گره

دلم میخواد یه قلم بردارم از بالا همه ی قسمتهایی که یه آفرین گنده داره رو تیک بزنم مثلا: هر جاده دو نیم می کند دنیا را کی فلسفه ی راه ؛ رسیدن بوده ست؟ استعدادت ستودنیست ...موفق باشی یا حق...

ساجده جبارپور

چقدر شعر سپیدتان زیباترترتر بود واقعا لذت بردم خیلی زیبا بود دیگه چطور بگم احساسم بیان بشه [گل][گل][گل][گل]

mojtabah

سلام، آقای احمدی‌نژاد یک طوری رفتار می‌کند که انگار انتخابات را خودش تنها برد . آقای احمدی‌نژاد باید بدانند به جای فوتبال بازی باید به حضور جلسهٔ هیأت دولت در قم می‌رفتند. آقای احمدی‌نژاد باید بداند که ما بسیجیها تنها گروهی بودیم و هستیم که تنبیه فتنگران را شخصا به دست گرفتیم حتی اگر عکسهای ما را با اسلحه همه جا پخش کردند. ما قوای امام زمانیم نه قوای آقای احمدی‌نژاد ما حکم خدا را اجرا می‌کنیم حالا هر کس رئیس جمهور باشه. درود بر ولایت فقیه. شرم بر افتخار و اعتبار طلبان.

کیمیا

بسیار بسیار متاسفم که مجبور هستم چنین پیغامی را در این صفحه بگذارم تا شاید صدایم به گوش ها برسد...امیدوارم مسئولین این مجله وزین اجازه آزادی بیان به بنده بدهندو مطالبی که میگویم سانسور نشود...چه کسی از آقای امیر محمدی در این روزها باخبر است و یا بهتر بگویم از کارهایی که ایشان انجام میدهند...چه کسی از دلهایی که توسط ایشان رنجیده می شود باخبر است...که چگونه با صحبت های شیرین و قصه ای که دارد دل دختران ساده را به بهانه ازدواج بدست می آورد و بعد...مدارک محکمی در مورد ادعای خود دارم..

حسنا

سلام. خوشم می آید خوب ادا در می آورید. در مرگ عزیزی ... یک دقیقه سکوت!