حجم تابوت من اندازه رؤیای شماست

سلام دوستان !

  اول اینکه این شعر از یک نظر برای خودم تجربه ای جدید است . از این بابت که در جریان سرایش آن دریافتم که چه قدر خوب می شود گاهی برای تلطیف سوژه های خشونت باری همچون "جنگ" از گذرگاه های خیال انگیزی همچون "عشق" گذشت ! توضیح بیشتری لازم نیست ! عاقل  به یک اشاره !

بعد اینکه شاید ریشه ی ذهنی این اثر به سه موضوع برگردد : اول فیلم غلاف تمام فلزی ساخته ی کارگردان فقید سینمای آمریکا استنلی کوبریک ! دوم داستانی در کتاب " من قاتل پسرتان هستم " نوشته دوست گرامی و نویسنده صاحبفکر ادبیات جنگ - احمد دهقان - و البته از همه غلیظ تر خاطرات شخصی ام از روزهای آوارگی و جنگ ! البته شاید !

 

 

                               حجم تابوت من اندازه رؤیای شماست

 

 

جنگ تمساح سیاهی ست به مرداب زمین

یا تکانی ست که آشفته شود خواب زمین

زخم چرکین عمیقی که به روح آمده است

رعد و برقی ست که بر کشتی نوح آمده است

حس وارفتن هوشم پس از افتادن بمب

زنگ طولانی گوشم پس از افتادن بمب

چیست آتش بس ؟ جز راهِ میان دو نبرد

صلح جز دوره ی کوتاهِ میان دو نبرد

تیر هر قدر گذارید به ترکش بس نیست

جنگ جز فاصله ی بین دو آتش بس نیست !

ترسِ از افتادن بی پر و بالم کرده ست

شعله ی آتش این جنگ ذغالم کرده ست

مثل تندیسی در سنگ حجاری شده ام

مثل یک مقبره ی آینه کاری شده ام

با من است استرس جاده ی باریک هنوز

ترس یک کودک ِ در کوچه ی تاریک هنوز

ترس یک ماهی آزادِ به تور افتاده

رنج آواره ی از خانه به دور افتاده

من نباید به کسی غیر خودم بد بکنم

اشک دارم اما گریه نباید بکنم !!!

تا از اندوهم خوشحال نگردد دشمن

و سوار خر ِ اقبال نگردد دشمن !!

تا به خاکم بسپارند شب آمرزش

سهمم از مرگ همین شد : طلب آمرزش !

پای امریه ی اعدام من امضای شماست !

حجم تابوت من اندازه رؤیای شماست !

بوی گوگرد که از لاشه ی خورشید وزید

باد نابودی بر مُردن جاوید وزید !

باغ فردوس و درگاه به خون آلوده

قصری از کنگره و سقف و ستون آلوده !

راه دوری ست از آجودان تا سرداری

رنج سرباز و رسیدن به سپهسالاری !

راه دوری که خلاء داشت به عنصر بودن

یا مسیری که گِل خام به آجر بودن !

زندگی چیست که قبلش رَحِم و آخرْ قبر

سرد مانند سکوت شب اول در قبر

قصه دیگر شد و این بار سیاوش می سوخت !

نفت شد خون خلیجی که در آتش می سوخت !

گذر کوه به دباغی کاه افتاده !!!

در جواب تروری جنگ به راه افتاده !

نقش تنها یکی اما چه قَدَر بازیگر !

قهرمان بیشتر از فوج سیاهی لشکر !

یخ زده ساعت ها ! عقربه ها سنگ شدند !

پرچم صلح و کفن هر دو به یکرنگ شدند !

مانده افراشته بر شهر دو تمثال سیاه

مانده نوک مگسک زیر همان خال سیاه

 

شهر سرباز تو و گوش به فرمان ژنرال !

- زده بر سینه مدالان فراوان ژنرال

تا بفهمند که در جنگ چه قابل هستی !

تا همه خوب بدانند که قاتل هستی !

تو که سربازت را بر سر ِ مین کوبیدی

اسرا را با صورت به زمین کوبیدی !

ترسم از سردی سرنیزه ی تیزت بوده ست

شهوت ریختن خون همه چیزت بوده ست

خون خوشرنگ جوانان می جام تو نبود ؟!

" کشته شو یا که بکش " تکیه کلام تو نبود ؟!

دشمنی کو که به ناگاه کمینت بزند ؟

در زمین جاذبه ای نیست زمینت بزند ؟

دیده ای تیر زدن بر رَحِم مادر را

مرگ مرطوب جنین در رَحِم مادر را

بوده یک مرده تو را سخت زمینگیر کند ؟

پای تو وقت دویدن به تنی گیر کند ؟

وحشتت فرصت در خویش فشردن بدهد

تا که فرمانده به تو رخصت مردن بدهد

بگذارندت چون بار اضافی سر راه !

مثل شیطان ِ پس از رانده شدن از درگاه

بوده حمام برای تو چو رؤیا بشود !

گوشه ای زیرِ زمین آخر دنیا بشود !

ترس ْسلول به سلول تو را پیر کند !

چرخ ارابه ی آتش به تنت گیر کند !

چرخ تقدیر که در دست شیاطین باشد

دائما پاسخ نفرین تو آمین باشد

خفه شو ! این خلبان سخت خدانشناس است !

گوش رادار به امواج نفس حساس است

کس نمی داند هر تکه کجا می افتد

استخوان وقتی از گوشت جدا می افتد

ناخودآگاه به یک شهر غریبت بکشند

قبل ِ تفهیم جرائم به صلیبت بکشند

 

هیئت منصف دارند به من می نگرند !

مثل قاتل با لبخند به من می نگرند !

مغز وقتی که بخشکد چه سوادی دارد ؟

دادگاهی که نظامی ست چه دادی دارد ؟

ماه در حیطه ی تبعید کجا می تابد ؟

آخرین پرتو خورشید کجا می تابد ؟

رد شدن از سر ِ دیواره ی سیمان ممنوع !

عکسبرداری در حیطه ی زندان ممنوع !

من فقط می دانم لهجه ی این باران را

ارزش یک نخِ سیگار در این زندان را

اینکه سرتاسر این شهر فقط این بن بست

جان به در برده از آوار کدامین بمب است !

زنده ات فاجعه و مرگ تو ننگی دیگر !

بر سر نعش تو بر پا شده جنگی دیگر

هیچکس درک نکرده ست نبوغت را نیز

و به روی تو نیاورده دروغت را نیز

خارج از جنگ کسی بوده که تیری بخورد ؟

مثل سوگند دروغی که وزیری بخورد !

نکنم بر سر این راز درنگی هرگز

ژنرال تو نرفته ست به جنگی هرگز !

اینکه شلیک نکرده ست به عمرش تیری !

گرچه برداشته از ترکش آرش تیری !

رنگ نیرنگش بر مردن جاوید گداخت !

بالی از موم که در شعله ی خورشید گداخت

خوب هامان همه هنگام جوانی مُردند

عده ای هم ضمن تعزیه خوانی مُردند

بیش از این بر در این خانه زدن بی معنی ست

مثل لبخند به بیگانه زدن بی معنی ست

در خودش حل کرده کودکی من را جنگ

عصمت معصیت کودکی ام بوده تفنگ

ساعتی نیست که در شأن غنیمت باشد

مرده ای نیست که شایسته ی لعنت باشد !

ملتی رو به زوالم ! وطنم پرپر شد !

وحدت این بار به تنهایی من منجر شد !

سرنوشتم فقط این است که شاعر باشم

و به مقدار ضرورت متظاهر باشم

حس بی شبهه و بی شائبه ای در محراب

مثل زانو زدن راهبه ای در محراب !

تا که سنگینی این داغ سبکتر گردد

با ندامت نوزادی به رَحِم برگردد

بعد از این مقبره هایی به یک اندازه بساز !

من که مُردم تو ولی اسلحه ای تازه بساز !

 

/ 56 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عروس رندانه و مستانه

به دیدارم بیا ای دوست که من در بند پاییزم................. ..........مرا هم خانه کن با خویش که از عشق تو لبریزم.............. ..............از این شبهای تکراری ببر من را به بیداری................ ..................رفیق فصل دلتنگی تو از دردم خبر داری............... ...................همیشه وقت تنهایی تو یارو یاورم هستی................. ..................تو حرف اولم بودی تو حرف آخرم هستی................ .......پرواز من به سوی تو........ ......هجرت این سروده نیست...... .........دوستت دارم . دوستت دارم حرف دله بهانه نیست............... .......تقدیم به خاطرات ........ براي تمام روزهايي كه به ديدنم مي آمدي [گل]

فراخوان

جشنواره شعر فجر به منظور ارتقاي سطح كيفي شعر و گسترش هرچه بيشتر آن ،به عنوان پشتوانه فرهنگي و ثروت ملي،پنجمين چشنواره بين المللي شعر فجر برگزار مي شود. اميد است شركت فعال و موثر كليه عزيزان شاعر ، باهر گرايش ، سليقه و سبك شعري موجب بالندگي هرچه بيشتر اين هنر ملي گردد. اين جشنواره كاملا رقابتي است و تمام سنين، مضامين، قالب ها و حوزه هاي شعري (سنتي،نيمايي و سپيد، سرود و ترانه) و بخش ويژه كودك و نوجوان را در بر مي گيرد. بديهي است ارزيابي براساس آثار ارسالي خواهد بود و از برگزيدگان در مراسم اختتاميه تقدير شايسته اي به عمل خواهد آمد شرايط شركت: ارسال مجموعه هاي شعر منتشر شده در فاصله زماني 1388و 1398 يا حداقل 10 و حداكثر20 صفحه شعر (از تازه سروده ها) در هر يك از بخش هاي موردنظر شاعران تكميل و ارسال فرم شركت در جشنواره به ضميمه يك برگ تصوير شناسنانه يا كارت ملي لینک فرم ضمیمه: http://ibna.ir/images/docs/files/000083/nf00083419-1.JPG مهلت ارسال آثار: تا پايان آبان ماه 1389 نشاني دبيرخانه : تهران،خيابان شهيد مطهري،خيابان قايم مقام فراهاني،خيابان فجر،پلاك 7 ،طبقه چهارم تلفن:88342979 نمابر:88861324

پریسا

سلام... بروزم ومنتظر نگاه شما[گل]

رسول

مثل همیشه عالیه اما امروز 16 آبانه و به روز نیستی منتظر کارهای جدید از شما یا علی مدد........

رسول

سلام منتظر به روز شدن تان هستم یا علی مدد

بابک اباذری (م. بوژاک شوپی)

با سلام و سپاس دعوتید به شعر یعنی رهایی در VIP نقد و بررسی شعر گروس عبدالمکیان در جام جهان نما شعری از ملیح جودت در ویترین با جدیترین کتابهای منتشر شده در بازا در خاله خان باجی با سید علی صالحی ، جایزه ی شعر نیما، جشنواره غزل همیشه شاعر باشید [گل][بدرود]

رحمان زمانی

سلام.مثنوی بلند و زیبای شما رو خواندم.البته من شما رو با غزل های زیباتون میشناسم.اما کار خوب و متفاوتی بود از جنگ که توضیحاتی هم در ابتدای شعر ایراد کرده ایدکاملا در شعر مشهود است.توصیفاتی که در ابتدای شعر از جنگ آمده عمق این اتفاق انسانی را به خوبی نشان داده و فضای جنگ رو به صورتی محسوس در شعر گنجانده اید خصوصا آنجا که گفته اید.. رعد و برقی است که برکشتی نوح افتاده ست که کشتی نوح آرامش و اطمینان و امن بودن زمین و ساکنان آن را نشان میدهد.البته درک خود شما نیز کمک زیادی به فضاسازی در شعر کرده.البته حرف زدن در مورد این شعر وقتی بیشتر میخواهد.در مصراع زده بر سینه مدالان فراوان ژنرال به نظر من کلمه ی مدالان به زیبایی شعر آسیب میزنه. و از بیت ملتی روبه زوالم وطنم پرپرشد وحدت این بار به تنهایی من منجر شد. خیلی بیت زیبا و تاثیر گذاری است.بسیار زیبا بود.ممنون. به روزم با یک غزل.منتظر نظرات ارزشمندتون هستم.

نازنین کریمیان

سلام... من که این پست رو خونده بودم چندین بار و خیلی لذت بردم.. مثل همیشه عالی بودید...

هیچ

خیلی بده آدم فکر کنه همه چیز رو بلده چون دیگه بعد از این فکر چیزی یاد نمی گیره...!