شش رباعی چاپ نشده از من

سلام دوستان عزیز ! از مهربانی هایتان سپاسگزارم . از اینکه مدتی نبودم تا پاسخگوی محبت هایتان باشم عذرخواهی می کنم . واقعیت قضیه این است که برای حضور در مراسم رونمایی از مجموعه شعر " همیشه حق با دیوانه هاست " به نمایشگاه بین المللی کتاب تهران رفته بودم . در آن جا دوستان شاعر زیادی را دیدم . از علیرضا بدیع عزیز و روح الله نورموسوی گرفته تا جواد شرافت و گروس عبدالملکیان مهربان که با اهدا سه مجموعه از شعرهایش شرمنده ام کرد ؛ استاد عبدالملکیان را هم دیدم ! جناب عبدالجبار کاکایی و سعید بیابانکی که دیدنش برای انبساط خاطر کافی ست ! مصطفی رحماندوست که شعرهایش ورد زبان کودکی هایم بود و ... اما از همه ی اینها که بگذریم تشکری اساسی می ماند از زحمات ارزنده و مستمری که جناب بیگی حبیب آبادی برای چاپ این مجموعه متحمل شدند و فروتنانه با کوتاهی های من مدارا کردند! به هر حال همیشه حق با دیوانه هاست به چاپ رسید و در دسترس دوستان اهل اندیشه و دل قرار گرفت . ناشر آن هم انتشاران " فصل پنجم " ، محل عرضه در نمایشگاه کتاب : شبستان ؛ راهرو ١۶ - غرفه ١۶  از اینها که بگذریم این بار به درخواست سرکار خانم فریده جلیلوند با شش رباعی به روز می شوم !  

 

نه عقل درست ؛ نه جنونی دارم

نه در هیجانم ؛ نه سکونی دارم

چون پنجره ای که بر زمین افتاده

نه دور و بری و نه درونی دارم

  ######

رد می شوی انگار که گل می گذرد

یا شاه که با ساز و دهل می گذرد

رد می شوی از کمان دستم هر شب

چون رود که از سینه ی پل می گذرد

######

بادی که هر آنچه کوه پوییده منم  

کوهی که به جز رنج نجوییده منم

تو ژرف ترین نقطه ی دریا هستی

آن گل که میان ریل روییده منم 

######

در کوپه زنی سرد به حرف آمده بود

چشمانش از شبی شگرف آمده بود

با هر نفسش غلیظ تر می شد مه

انگار که در قطار برف آمده بود

######

خود را چون سایه بر سرت می گیرم

لرزیدی اگر ؛ زیر پرت می گیرم

تو دورترین جزیره ی دنیایی

چون اقیانوس در برت می گیرم

######

جفتی کفش لجوج و خودسر دارم

جفتی جوراب زودباور دارم

شلوارم اگر اجازه ام را بدهد

دست از سر پای هرزه ام بردارم

 

 

/ 120 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیده زینب اطهری

رد می شوی از کمان دستم هر شب چون رود که از سینه پل می گذرد تشبیه بدیعی بود درود بر شما به رباعیات من هم سر بزنید

مهدی رحیمی زمستان

سلام شاعر ! با یک بحر طویل پا به فضای مجازی گذاشته ام تو هم پا به چشمان ما بگذار در کفشدار منتظر نظرات شما هستم.

یوسف شیردژم

سلام بر شما دوست عزیز رباعی های خوبی بودند ممنونم از بابت لینک هم ممنونم محبت شما جبران شد برادر برقرار باشید

محبوبه

سال 83 دقيقآ روز بعد از عاشورا كه ميشد 3/12/83 تو روزنامه همشهري صفحه شعر كلاسيك يه شعر ازت چاپ شد كه هنوز دارمش اما كاغذش حسابي داغون شده و ديگه يه جاهاييش قابل خوندن نيست مثنوي دلنشيني بود با قافيه ديروز ... امروز اگه لطف كني اونو اگه داريش بزاريش جايي كه بشه ديدش راستشو بخواي تو آرشيو همشهري هم دنبالش گشتم اما اونجا هم پيداش نكردم موفقو شاد باشي

رسول زاهدی

سلام غزل هم مثل چای و سیگار دور هم می چسبِ به روزم و منتظر.. عطر حضورت رو به ضحن شعرم بسپار

علی صارمی

سلام . لذت بردم دوست بارانی . زیبا بودن به امید شنیدن کارهای بعدی .

مهتاب

واقعا کارت درسته . [تایید][قلب]

آیت نامداری

سلام شاعر بسیار بدیع بودن رباعیهاتون خیلی لذت بردم سال نو هم مبارک