من فکر می کنم که صدایی شنیده ام

سلام ! قول داده بودم ماهی یک بار به روز شوم . دارم جان می کنم تا وفای به عهد را بیاموزم ! اما باز هم چند روزی از یک ماه گذشت! غزلی تازه بخوانید و پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگویید !

 

 

من فکر می کنم که صدایی شنیده ام !!!!

 

 

این روزها به هیچ قراری نمـی رسی

کاری نمی کنی و به کاری نمی رسی

چـون بادِ ایسـتاده که بـی نام می شود

با رخوتت به هیــچ دیاری نمی رسی

بشمــار زخمـهای تنم را ؛ به پای من -

در عشق - اگر چه سابقه داری - نمی رسی

وقــتی مـقدّر است دلت زیـر و رو شــود

مـثل زمـین به لـرزه نگاری نمـی رسـی

هرگز به آنچه پیش نیازش جسارت است

با این هـمه مـحافظه کـاری نمـی رسی

از دیدنت نبُرد کســــی پـی به نـام مـــن

حتی به پای سنگ مزاری نمی رسی !!

وقتی که در دل آرزوی مـرگ می کنی

در هیچ جا به چوبه ی داری نمی رسی

این رسم رودهای جهان است ؛ پای تو -  

خشکید اگر به پای چـناری نمـی رسی

وقتی که راه را به تو با سنگ بسته اند

حتـی به کرتهــای کنـاری نمی رســی

تابوت کیست این چمدانی که دست توست؟؟!!

با مرگ من به هیــچ قـطاری نمـی رسی

من فـکر مـی کـنم که صـدایی شـنیده ام ...

شاید صدای توست که داری نمی رسی !!!!!!!

 

 

                                       مرداد ٨٨ - کرمانشاه

/ 203 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جلیل زاده

بابلوروماهسویه بروزم .مسرورخواهم شدازحضورتان www.shoolan.blogfa.com مدادومدار

بهارررررررررررررر

شما هم وبه جالبي داريد اما شعراتون اگه يه قافيه نباشه قشنگتر ميشه بازم ممنون [گل]

...

خصوصی

میثم

سلام[گل] بسیار زیبا مینویسید.چیزی فراتر از لذت بردم! آن کس که هوای عشق در سر دارد/ سرگیجه زدن های مکرر دارد!

مسيح

سلام شبها نميرسيم به فيض حضور تو... با ماه ارزو به روزم

از حاشيه تا متن

اصلا چرا دروغ، همین پیش پای تو گفتم که یک غزل بنویسم برای تو احساس می کنم که کمی پیرتر شدم احساس می کنم که شدم مبتلای تو برگرد و هر چقدر دلت خواست بد بگو دل می دهم دوباره به طعم صدای تو از قول من بگو به دلت نرم تر شود بی فایده ست این همه دوری ، فدای تو! دریای من ! به ابر سپـردم بیـاورد : یک آسمان ، بهانه ی باران برای تو ناقابل است ، بیشتر از این نداشتم رخصت بده نفس بکشم در هوای تو باسلام وبلاگ زيبا وپر محتوايي داريد من قبلا هم به وبلاگت سر زده بودم از مطالبت لذت بردم خوشحال مي شم به من سر بزني ونظرت رو بگي... دیدم قدری گرفته ام انسان وقتی دلش گرفت از پی تدبیر می رود من هم رفتم

م.شیخی

به خدا حافظي تلخ تو سوگند نشد که تو رفتي ودلم ثانيه اي بند نشد لب تو ميوه ممنوع ولي لبهايم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد با چراغي همه جا گشتم وگشتم در شهر . هيچ کس هيچ کس اينجا به تو مانند نشد هر کسي در دل من جاي خودش را دارد جانشين تو در اين سينه خداوند نشد خواستند از تو بگويند شبي شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد! فاضل نظری اینم هدیه ما به شما. منتظر حضور گرمتون در وبلاگم هستم. شاعر از باران نگو.....ببار....