قصه ی عشق

 

 

 

 

 

 

صبر کن! آرام! کم کم آشنا هم می شویم!

عده ای قبلاً شدند و ما دوتا هم می شویم!

 

مثل هر کاری از اول سخت می گیریم و بعد

ساده در آغوش یکدیگر رها هم می شویم !

 

«شرم» چیزی دست و پاگیر است و وقت ما کم است

پس به مقدار ضرورت بی حیا هم می شویم !

 

گرچه عمری سربزیری خصلت ما بوده است

هر کجا لازم شود سر به هوا هم می شویم!

 

#

 

دیر یا زود آتش هر عشق می خوابد! کمی -

صبر کن! نسبت به هم بی اعتنا هم می شویم!

 

از همان راهی که می آییم ؛ برخواهیم گشت!

بعد از آن با سادگی از هم جدا هم می شویم!

 

 


/ 8 نظر / 181 بازدید
ديانا

سلام با امروزم بهت سر زدم و تو نيومدي اين وبلاگم رو توي لاين بلاگ ساختم لطفا نظرت رو برام کامنت کن لاين بلاگ سيستم خوبيه پيشنهاد مي کنم تو هم توش يه وبلاگ بسازي همه بچه هاي گروه وبلاگ نويسا توش وبلاگ دارن نظر يادت نره

نسرین

درود جناب عظیمی مهر زیباست... دستمریزاد [گل]

یک مرد هیچ وظیفه ای در جهان ندارد به غیر از دل باختن به زنی که هیچ وظیفه ای در جهان ندارد غیر از تکه تکه کردن نیمه شب با چکاچک بوسه زنی که راه می رود در رویاهایم با پاهای برهنه و شبهای جمعه را لای گیسوانش پنهان می کند

.................................................

عالی بود مثل همیشه

.................................................

چشم من چندی ست خوابیدن فراموشش شده هیچکس هم علت بی خوابی ام را درنیافت راز این دلتنگی و بی تابی ام را درنیافت کس نمی فهمد مرا جز آنکه در خود گم شده ست

.................................................

سن من از این ادا اطوارها دیگر گذشت! مردِ کامل بودم اما تو پسر میخواستی!

حسینی

سلام و احترام هنوز گیج و مبهوت شعری هستم که در دانشگاه علامه طباطبایی خواندید. مگر یک نفر چه قدر می تونه شاعر باشه!!! چه قدر می تونه احساس منتقل کنه!! محشر بود اون شعر کاش می شد یکبار دیگه اون شعر رو با صدای خودتون شنید

حسینی

سلام و احترام هنوز گیج و مبهوت شعری هستم که در دانشگاه علامه طباطبایی خواندید. مگر یک نفر چه قدر می تونه شاعر باشه!!! چه قدر می تونه احساس منتقل کنه!! محشر بود اون شعر کاش می شد یکبار دیگه اون شعر رو با صدای خودتون شنید